پیشکش به سمانه مرادیانی
که به جای ما خودش را مرد


قرص برنج می خورم روزی یکبار 
که سمانه ای بروید از من در این گورستان
به جای برنجی که برای شام رنجیده ام
که روزی یکبار نه، هزار بار درو می کنم خودم را
به جای آنکه هر روز با بمبی در یکی از ایستگاه های عمومی منفجر شوم
برنج یعنی که رنجی تدریجی بشود جزئی از من
برای تمام کردن همه کسانی که شبیه من برنج نمی خورند

 
 
 
 
 
لیلا صادقی